تبليغاتX
•¤*¤• مثل یک رویا •¤*¤•

•¤*¤• مثل یک رویا •¤*¤•

نباشی کل این دنیا برام قده یه تابوته....نبودنت مثه کبریتو دلم انبار باروته

رویا اومده!!!چی چی اورده؟؟؟

بروبکس وبلاگی سیلاااااااااااااااام(این اکوی صدام بود)

خوفین؟

منم بدک نیستم ، روزگارم میگذره ، خودش که نمی گذره، به زور، یعنی یه جورایی داریم خرش میکنیم که خودش بگذره....

من بالاخره اوووووووووووووومدم

خیلی ذوق کردین ،نه؟؟؟ الهی بگردم، میدونم دلاتون واسم یه ریزه شده بود

خوب تو این مدت که من گمو گور بودم چه خبرا شد؟چی کارا کردین؟چی کارا نکردین؟چی کارا میخواین بکنین؟چقد گیسای همو کشیدین؟چقد زدین تو سرو کله ی هم؟

همه تو نخ خریدین؟نه؟؟؟؟؟؟ این عیدم مارو اسکل کرده ها!!!

این سال که خیلی بد بود،هم صبحاش،هم ظهراش،هم بعداز ظهراش،هم شباش،هم کوفتاش،هم زهره ماراش،بگذریم باواااااااااااااا

وای خداجون دلم لک زده بود واسه تایپ کردن،دلم تنگ شده بود واسه وبم،.....نه باوا!!! دلم واسه شماها نتنگیده بود...! اتفاقا تو این مدت از دستتون یه نفس راحت کشیدم...والا به خدا!!!

حالا چرا من اینقد دیر اپیدم؟؟؟؟؟؟؟؟

1.اخشمه(همون عشقم میکشه)

2.دوش دالم(همون دوست دارم)

3.حسش نی(همون حوصله ندارم)

4.کامی با ما نمیسازه(همون کامم خراب بود)

5.مالمه(همون بلاگ ماله خودمه)

6.وخت نشد(همون وقت نداشتم)

7.همه بستن گذاشتن کنار(یهنی بیشتر دوستام که به عشقشون میومدم دیگه نمیان)

خوب حالا....

مشکلیه؟؟؟؟؟؟؟؟

خیالیه؟؟؟؟؟؟؟؟

نه....هست بگین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب حالا شما اینقد حرص نخورید،پس میوفتینااااااااااا

راسي من اومدم ولي تصميم گرفتم ديگه كمتر بيام نت، پس شايد كمتر از قبل بهتون سر زدم ولي ميام

خوب دیگه پر حرفی بسه، بقیه حرفا باشه واسه بهد، مراقب مواظبت باشید،فدای همتون بچسبم، تا اپ بهدیم خدافظی....

 

به چی خوش کنم دلم رو ؟

 چی دارم بهش بنازم؟

 این خرابه های عشقو چه جوری از نو بسازم؟

 به چی خوش کنم دلم رو ؟

 به تو و نامهربونیت؟

 به دروغ توی چشمات؟

 یانگاه آسمونیت؟

 به چی خوش کنم دلم رو ؟

 به کجای این دورنگی؟

 به تقدس محالت؟

یا دل سیاه و سنگیت؟

    

داري ميري؟؟؟

خداحافظ؟؟؟!!!

تقصيره تو نيست،،،،

هميشه همين طور بوده!! 

برو.....

اما بدان كه من پشت سرت نه دست، كه دل تكان ميدهم....!

                 

تو چه باشي چه نباشي...... سهم من از تو دريغه!!!!

راستی شاید حالا حالا نیام این اپم یه جور خداحافظی بود.....!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 3:29  توسط رویا  | 

دیوونه ی عاشق

تنهايي

به كوه بگو تا اينبار بي من در حضور باد نغمه بخواند

به اب بگو اين بار بي من لبخند بزند

وبه سكوت بگو تا شاهنامه ي دلم را برايت بخواند

مي داني براي كي:

براي همه ي دلهايي كه زخمشان زخم تنهاييست

و اشكهايم را،

اري دفتر اشكهايم را بگو مرواريد ورق بزند

بگو تا دريا انتظار باز شدن درهاي بسته را نشكند

و بگو قلم دوباره نخواهد كه خونم را اشك كنم

تو همه ي اينهارا بگو ، اگر كه ميداني دلم تنهاست

و به خودت بگو......

وبه من بگو....!!!

              روياhr

دوس دارم از شما بگم ، ببخشیدا جسارته

اگه بگم شما گلید ، که مایۀ خجالته

یه بستۀ ناقابله ، پیشکش چشمای شما

پس می فرستین می دونم ، دل مثِ کارت دعوته

منتظر یه فرصتم حضوری خدمت برسم

خیلی ببخشیدا ولی ، سر شما کِی خلوته

از دل رسوام می دونم ، ایراد فراوون می گیرید

خاکش ولی تبرکه ، مال غمای غربته

این جور نبودم به خدا ، واسه خودم کسی بودم

دوره شوق هر کسی ، خوب می دونید یه مدته

قرار بودش که من دیگه عاشق هیچ کسی نشم

نمی دونم اسمش چیه ، یا وسوسست یا قسمته

راحت بگم اون دلی که خودش یه روز یه خونه بود

چشش به دنبال شماس ، منتظر مرمته

کاش بذارید دست منم به ضریحاتون برسه

چون واسه دیدن شما یه عمره که تو نوبته

تو آرزوی کشف این یه راز زیبا می مونم

چرا همیشه بعدِ عشق ، دلا اسیر عادته ؟

شما با من موافقید ؟ عاشق اگه عاشق باشه

خوب میدونه که عاشقی ، قشنگ ترین اسارته

یه جا یکی نوشته بود ، اوج مقام عاشقی

به جرأتِ بوسیدنه ، به مدتِ حسادته

شرایط دیوونگی ، یکی دوتا نیست به خدا

زیاده اما اولش کارای ضدِ سنته

همیشه تا اون که می خوای ، یه دریا درد و فاصلست

ولی مهم نرفتن و موندن سر رفاقته

یه چیزی قلب عاشقو بدجوری آتیش می زنه

معلومه ، بودن با کسی که تفریحش خیانته

دیشب تو کوچه شنیدم یکی می گفت ستاره اید

گفتم ستاره روزا نیست ، دیگه نگید این تهمته

خونۀ ما تا خونتون ، اِنقَدرا دور نیس ولیکن

مشکل و درد ما دو تا ، نداشتن سعادته

یه شب نمی دونم چی شد ، رد شدید از تو خواب من

از اون به بعد همش می گم ، خوابم یه جور عبادته

تصورش خُب مشکله ، که ما کنار هم باشیم

نمی رسیم به همدیگه ، تلخه ولی حقیقته

خلاصه دوس دارم بیام حضوری صحبت بُکنیم

هر روزی که شما بگید ، هر زمونی که فرصته

اگه خدا نخواست بیام واسه همیشه پیشتون

یه دونه عکس بهم بدید ، اگر چه کلی زحمته

چی کار کنم واسه من و امثال من که عاشقن

دیوونه شما می شن ، عکسم خودش غنیمته

امضا کنم یا نکنم واسه شما فرقی داره ؟

یه دیوونه كه نه بگید ، فکر می کنه قیامته

                روياhr

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 3:19  توسط رویا  | 

خدا نگه دار....

بهار از راه می رسه

با گلای یاس

میدونم دختر پاییزم

اما بهارم دوست دارم

منم با اقاقیا زنده میشم

گوشتو بیار

.

.

.

به کسی نگیا 

!! اینروزا من بازم عاشق میشم.

                 روياhr

دیدی اونم رفت...

 دیدی آخرش منو گذاشت و رفت،از زمین قلبمو بر نداشت و رفت؛

دیدی آخرش منو دیوونه کرد،واسه رفتن همینو بهونه کرد

دیدی اون وعده هایی که رنگی بود،تمومش فقط واسه قشنگی بود،

دیدی اون که دلموبهش دادم،رفت و ازچشمای نازش افتادم

دیدی اونی که میگفت مال منه،دم آخر نیومد سر بزنه،

دیدی خط زد اسممو ازدفترش،رفت و اسفند نزدم دور سرش

دیدی اون نخواست برم به بدرقش،دیدی که باختم توی مسابقش،

دیدی مهربونیا رو زد کنار،رفت و چشمامو گذاشت تو انتظار

دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت،گفت شاید ببینمت توی بهشت،

ديدي بي خبر گذاشت و رفت سفر، گفت بذاربمونه چشم اون به در


دیدی افتاد اسم من سر زبون،همشون گفتن به اون نامهربون،

دیدی که دعاها مستجاب نشد،آخرم دلش واسم کباب نشد

دیدی لااقل نزد به پنجره،که بهم خبر بده میخواد بره،

دیدی رفت بدون هیچ سروصدا،ولی من سپردمش دست خدا

دیدی بی خدافظی روونه شد،دل من وقتی شنید دیوونه شد،

دیدی قولاش و گذاشت تو چمدون،که دیگه نمونه از اونا نشون

دیدی با دل اینو در میون نذاشت،رفت و از خاطره ها نشون نذاشت،

دیدی آخرش منو نظر زدن،تو سر ِ این دل ِ در به در زدن

دیدی آخرش منو تنها گذاشت،تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت،

یعنی رفته اونجا آشیان کنه،یا میخواسته منو امتحان کنه

دیدی حتی اون نگفت میره کجا،چه بده رسمای روزگار ما،

دیدی خواستمش ولی منو نخواست،اینم از بازیای دنیای ماست

حالا چند روزیه که بدون اون،چشم من خیره شده به آسمون،

امون از عاشقیای چن روزه،که فقط یکی تو شعرش میسوزه

     روياhr

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 8:43  توسط رویا  | 

برای تو دلتنگم...

دلم هوای گریه دارد

و دستانم بی رمق تر از همیشه برای نوشتن التماس قلم را دارند

چشمانم به تاری این دنیا عادت کرده ....

چاره ای نیست باید صبر کرد

هر چند این لحظه ها نایی برای حرکت ندارند اما

 باز هم من دیوانه،به دنبال توام

این وجود غایب توست که مرا بی قرار بودنت كرده

و مطمئن باش که روزی نخواهد رسید که من دست از این جست و جو بردارم

ایستگاه دلتنگی،

آری همیشه اینجاست که تو را حس می کنم....

 وقتي كه گفتم بازگرد خواهشم را رد كردي

اما دیگر دستت برایم رو شده

اینبار تا نیایی دست از گریه نمی کشم آنقدر زجه می زنم تا دلت به حالم بسوزد

آن وقت برای آرامش خودت هم که شده می آیی ....

تقديم به انكه در سراب زندگي ام، در خشكسالي ارزوهايم، همچون باران عشق بر سرزمين دلم باريد.....HR....

                

منو باور كن

اگه خاكم اگه سنگم اگه دل تنگم

با خودم با تو وو اين فاصله ميجنگم

اگه كابوس اگه رويا اگه بيدارم

تورو تنها تورو تنها تورو ميبارم

اگه رودم با تو بودم به تو دل بستم

من از اين من من از اين تو از همه خستم

اگه بغضم اگه گريه اگه ميبارم

كي ميدونه سر روي دوش كي ميزارم

تب سردو تب دردو منه شبگردو

كي ميدونه كي ميفهمه اين همه دردو

گلو پرپر كن عزيزم چشامو تر كن

منو باور كن عزيزم منو باور كن

اي خداي نفساي منه سرگردون

به همون روز تولد منو برگردون

           

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 0:45  توسط رویا  | 

برای تو می نویسم

سپردی عهدمونو به دست بادو بارون...منو زدی به طوفان خودت گرفتی اروم
                                    (لعنت به این شب شوم)
 
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی‌های عالم 
 
شیشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كوچكترین تلنگری میشكند
 
دلم می‌خواهد فریاد بزنم
 
 ولی واژه‌ای نمی‌یابم كه عمق دردم را در فریاد منعكس كند
 
فریادی در اوج سكوت كه همیشه برای خودم سر داده‌ام

دلم به درد می‌آید وقتی سرنوشت را به نظاره می‌نشینم

كاش می‌شد پرواز كنم

پروازی بی‌انتها  تا رسیدن به ابدییت

كاش می‌شد

در میان هجوم بی‌رحمانه درد خودم را پیدا كنم

نفرین به بودن وقتی با درد همراه است

بغض كهنه‌ای گلویم را می‌فشارد

به گوشه‌ای پناه می‌برم

كاش این بار هم كسی اشكهایم را نبیند
 
 

               روياhr

خداوندا دلم تنگ است

دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

دلم در دست صیادی دل سنگ است

 نه شوق بال و پر دارم

نه در دنیا توانم زیست

 وفا اندر نگاه او چقدر پوچست و بی معنیست

چه پوچست زندگی بی عشق

 چه پوچست زندگی بی یار

 چه پوچست این دنیای لا کردار

 به یک جو هم نمی ارزد هر آنکس در نگاهش رنگ نامردی و نیرنگ است

دلش در سینه اش سنگ است

 وفا پیش نگاهش سرد و بیرنگ است..... 

                  روياhr

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 5:29  توسط رویا  | 

ارزوی فردا.....

در خلوت شاعرانه ام چه تنها نشسته ام

باز هم با یاد وصال تو چه پر معنا نشسته ام

امشب باز هم یادت در خاطرم خیس بود

گویا در سکوت تنهایی ام زیر ابر باران نشسته ام

در تمام کوچه های یادم عطر حضور تو پیچیده است

گویا به میهانی باغ بهاران نشسته ام

باز هم دیوارهای فاصله بین من و تو آجرهای جدایی چیده اند

اما چه عاشقانه در جوار آرزوی تو بی امان نشسته ام

.

.

.

دوباره سطر سطر نوشته هایم از نام تو لبریز شدند

ومن چه زیبا در زیر باران ترانه هایی که از یاد تو لبریزند با آروزی فردا نشسته ام

                         

ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد

منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم

ای خدا غصه نخور باز همین می مانم

من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید

هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم

روياsh

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 2:37  توسط رویا  | 

ناله های جدایی....

                                            

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا كه می دانستم در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه ، تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم
...

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،  اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ...

 دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...

دوست داشتم برق چشمانت را مرهمي كني بر زخمهاي دلم ، اما از من دريغ كردي...

 مدتها بود كه به راههاي رفته... به گذشته هاي دور خيره شده بودي... من تك و تنها پارو ميزدم و دستهايم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود...

 تحمل كردم... هيچ نگفتم ، چون زندگي به من اموخته بود صبورانه بايد جنگيد....

به من اموخته بود كه در سرزميني كه تنها اشك ها يخ نبسته اند بايد زندگي كرد...

اما امروز دريافتم كه حجمي كه در قايق من نشسته بود جز مشقي هيچ چيز ديگري نبود...

و اي كاش زودتر قايقم را سبكتر كرده بودم...

با اين همه...بهترينم دوستت دارم... هرگز فراموشت نميكنم...

هيچ كس اين چنين سحر اميز نميتوانست مرا ببرد انجايي كه مردمانش به هيچ دل ميبندند ،با هيچ زندگي ميكنند ،به هيچ اعتقاد دارند ،

و با هيچ ميميرند...!!!

                

 

الفباي محبت

در گهواره بود

كه الفباي محبت را اموخت

عشق را واطلسي ها را

و لالايي ستاره ها

اورا به خواب فرشته ها مي برد

با نام پرنده و پرواز

زبان باز كرد

و بر زمين مهرباني ها، به راه افتاد

كه افتاب و ايينه وياس

همبازي اش بودند....

ان گاه نيلوفر ها

وصميميت را با خود به مدرسه برد

وخواست تا گياه وپنجره هم

سر مشق عشق را بياموزند

و اينك ....

وقتي غرور پرستويي مي شكند

قلبش ميشكند واشك مي ريزد

و چه شور و حالي دارد

وقتي كه قصه مي گويد،

براي پروانه اي كه سرشار از شوق پرواز است.... 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 7:33  توسط رویا  | 

خاطرات

                          

اكنون خاطرات گذشته مانند زخم چركيني سر باز مي كند و بوي تعفنش تمام فضا را پر ميكند

خاطراتی تلخ است که آنروزها شیرین می نمود .وهرچه بیشتر می گذرد همچون جسدی که رها شده باشد بیشتر بوی گندش فضای ذهنم را پر می کند .

دلم می خواهد فراموششان کنم ولی توان آن را ندارم زیرا جزئی از زندگی من شده اند.

 خاطراتم سراسر درد است دردهایی که تا آخرین سلول وجودم نفوذ کرده ودارد من را له می کند .

خاطراتم سخت است سخت تر از سنگ ، سردتر از یخ و سیاه تر از شام تار...

گاهی فکر می کنم که در خواب بوده ام وتمام آنچه گذشته در خواب بوده .

خاطراتی پر از نامردی پر از دروغ پر از ریا و پر از هر آنچه كه هيچگاه  دوست نداشتم .

فکر می کنم, نه اصلا نیازی به فکر کردن ندارد زندگی بی مزه ترین ,زجر آورترین وخنده دار ترین ,جکی است که تا الان شنیده ام .

وتعبیر من از زندگی: زندگی مانند دود کردن یک نخ سیگار است لذت ندارد ولی کرم عجیبی دارد.

زندگی ام را پشت غباری ازدود پنهان کرده ام .وقسم خورده ام که دیگر هیچ خاطره ای برجای نگذارم.

برخود زخم زده ام که دیگر به دنبال ساختن هیچ خاطره ای نروم . 

تمام لحظه ها خنجر به دست به سوی من در هجومند ومن خود را پشت غباری از خاطرات تلخ و شیرین پنهان کرده ام .

تمام خاطراتم خنجر به دست به سوی من در هجومند ومن خود را پشت غباری از خیال پنهان کرده ام.

تمام خیالهای پوچ من خنجر به دست به سوی من در هجومند و من بجز سایه مرگ جایی برای پنهان شدن نمی بینم

اين صداي مرگ است كه مرا ميخواند، گوش كن....

مي شنوي؟!!

صداي زوزه باد كه در ان صداي ندا براي امدن به سوي من است

اي مهربانم!

قبل از اينكه مرگ امانم را از من بگيرد به تو با تمام وجود مي گويم دوستت دارم.

اميدوارم اين دوست داشتن من را لايق بداني كه اين كوچكترين  جمله است كه مي توان با تمام احساس به تو گفت و كماكان اين مرگ است كه صدا مي كند

نمي دانم شايد ديدار ما باشد به قيامت شايد هم مرگ امان داد تا يك لحظه ديگر تو را در اغوش بگيرم و باز بگويم دوستت دارم

رفيق خوب روزها....

رفيق روزها ی خوب....

        

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 18:1  توسط رویا  | 

تولد 1 فرشته ی کوچولو

سلام بچه ها جونم

امروز ۱روز خاصه

روز تولد طاها جونمه

امسال که محمد طاها دیگه نیست روز تولدش افتاد تو روز عاشورا

پارسال ۲بار واسش تولد گرفتیم

۱بار تو مدرسه ۱ بارم تو خونه

امسال خیلی واسمون سخت بود

همه رفتیم بهشت زهرا هم بهش تبریک گفتیم هم واسش کلی خیرات دادیمو گریه کردیم

شمعم واسش روشن کردیم ولی خودش نبود که فوت کنه

طاها جونم امسال ۷ساله میشد

خیلی روز بدی بود

خدا کنه هیچ کس داغ عزیز نبینه

طاها جونم تولدت مبارک

خیلی دوست دارم عزیز دلم

خیلی دلم واست تنگ شده

کاش بودی...

کاش هیچوقت نمیرفتی شمال...

کاش...           کاش...            کاش...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 8:0  توسط رویا  | 

محرم...

 سلام  دوستاي خوبم                                     

فرا رسيدن ایام محرم، ماه پيروزي خون بر شمشير رو به همه تسليت ميگم

انشاالله كه عزا داريهاتون قبول بشه و حاجتا تونو از امام حسين(ع) بگيريد

التماس دعا...

در مورد ماه محرم:                                                         

محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود.
شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شریف مفاتیح الجنان بیان شده است.

محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در شهادت
حضرت امام حسین علیه السلام است.
حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌كنم:

غزوه ذات الرقاع، فتح خیبر، ازدواج حضرت زهرا، ورود امیر مؤمنان علی علیه السلام، حادثه خونین کربلا - تاسوعا و عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت خاندان امام به کوفه و شام.

همچنین نقل است که به خلافت رسیدن
عثمان، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی، قتل جعفر برمکی و انقراض آل برمک و دولت برامکه، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است.

عروج
حضرت ادریس به آسمان، استجابت دعای حضرت زکریا علیه السلام، عبور حضرت موسی علیه السلام از دریا و غرق شدن فرعونیان در نیل و عذاب اصحاب فیل نیز در ماه محرم رخ داده است.

منابع:
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 53؛ مفاتیح الجنان، ص 521
                          

                    

سخناني از امام حسين (ع):                                 

:: هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.
                            

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 23:59  توسط رویا  | 

سلام بچه ها جونم     

خوفيد عسل مسلا

دلتون واسم خيلي تنگ شده بود    نه؟؟؟؟؟؟!!!!!!

ميدونستم

اينبار مسافرت نبودما

داشتيم تلمونو عوض ميكرديم چند روزي قطع بود

منم نميتونستم بيام نت

فقط ياهومو با گوشي چك ميكردم

خيلي دلم واستون تنگ شده بود

ممنون كه به يادم بوديد

خب بريم سراغ اپم

 

برگرد     

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد  
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم و تنهایی برای همیشه من را ترک خواهند کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

     

ما عاشق هم بودیم            

ما عاشق هم بوديم

                            حسي كه يه عادت نيست

از من كه گذشت اما

                              اين رسم رفاقت نيست

اينكه منو از قلبت

                               بي واهمه ميگيري

اينكه منو ميبازي

                               دنبال كسي ميري

وقتي همه ي دنيات

                             تنهايي و غربت بود

وقتي همه جا با تو

                           احساس يه وحشت بود

كي باهمه ي قلبش

                             بغض شبتو واكرد

كي حال تورو فهميد

                              كي باتو مدارا كرد

باشه برو حرفي نيست

                              من از همه دلگيرم

حالا كه دلت رفته

                               دستاتو نميگيرم

ماهردو براي هم

                              هرثانيه كم بوديم

كي جز تو نميدونه

                              ما عاشق هم بوديم   

       

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 16:21  توسط رویا  | 

تولدم مبارک.....

            خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir          خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir      خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir      خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir      خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir  

سلام ناناسا

خوبین جیگملاخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

من اومدمخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

قبل از اپم میخواستم با اجازتون تولد خودمو به خودم تبریک بگمخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

قسمت نشد واسه تولدم اپ کنمخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

ایشالا سال بعد همه با هم میترکونیمخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

از اوناییم که یادشون بودو اومدن تبریک گفتن ۱دنیا ممنونخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

فدای همتون

خیلی دوشتون دالمخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

مراقب خودتون باشید

هنوزم......

هنوزم عکس تو اینجا روی طاقچه روبه رومه

 تورو داشتن، تو رو خواستن، تو رو دیدن ارزومه

   یادته وقتی که رفتی گفتی اروم زیر گوشم

   بي تو هیچ و بی تو پوچم، دیگه عاشق که نمیشم

   بي خبر موندم و موندم  تو نپرسیدي ز حالم

  ديدم و باورم اومد که در امید محالم

 به خیالت که زمونه بازیه دست من و توست

 هميشه گردش و گردون، با دل شکستن توست                                

عاقبت می ریزه اشکاش چشمی که چشمی را گریوند

نمي تونه که نلرزه دلی که دلی را لرزوند

هنوزم عکس تو اینجا روی طاقچه روبه رومه

تورو داشتن، تو رو خواستن، تو رو دیدن ارزومه

تو نگاه تو رضایت با غروری عاشقونه

من پراز عشق تو بودم دل تو پر از بهونه

رفتي و من که نرفتم دل من عمری باهاته

هر كجا باشی غریبه سایه ی من زیر پاته

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 1:29  توسط رویا  | 

من باز جیم شدم.....

   

سلام  بچه ها جونمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خوبيد عزيزاي دلم؟

 من باز دارم ميرم سفرخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 اخر هفته ميام

 مراقب خودم هستم

 ميدونم همتون نگرانم ميشيد

 قول ميدم صحيح و سالم برگردمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 شماهم مراقب خودتونو قلباي مهربونتون باشيد

 فداي همتون

 دوستون دارم

 رويا جيم فنگ............خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

                                        

گناه...!!!                                                                                                                             

                                             بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم

                                 و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم

                                نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بود

                               بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم

                             بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی

                                تمام آخرت خویش را تباه کنیم

                      به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم

                          و بار کوه غم از شور عشق  کاه کنیم

                         و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم

                          و خنده، به فرهنگ مرده خواه کنیم

                          گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا

                        که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم

                           اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم

                        نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم

                    برای سرخوشی لحظه هات هم که شده

                          بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم                        

                             

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 1:45  توسط رویا  | 

خیسیه چشام!!!

خدا نشونشو از كي بگيرم                                        دارم دق ميكنم بزار بميرم

اخه هنوز دلش از جنس سنگه                                  هنوز دلم واسه دلتنگي تنگه

چه طور دلش اومد از پا بيوفتم                                   بهش نازك تر از گل هم نگفتم

باور ندارم منو تنها ميزاره                                          دلم واسش يه ذره شد اما ديگه نيست

لعنت به تو اي دست سرد روزگار                              حالا فقط من موندمو اين چشاي خيس

هر چي به من بگي واست همون ميشم                      فقط يه بار ديگه بيا دستمو بگير

اي دل صبورو بي كس من                                         اون نمياد ديگه پيشت بهونه نگير

حالا من موندموهمين دوتاچشم گريون                       موندم توي اين كوچه ها اسوپاسوحيرون

حالا من موندمو نوو شب بي ستاره                           منو توو خاطره ها اشكامون ميباره

خدا ازت ميخوام يادش نيوفتم                                  چه حرفايي كه از عشقم شنوفتم

خدا اگه نميشنوه صدامو                                          بهم بگو دليل گريه هامو

اونيكه گفته بود عاشق ترينه                                   حتي خيانتش به دل ميشينه

باور ندارم منو تنها ميزاره                                       دلم واسش يه ذره شد اما ديگه نيست

لعنت به تو اي دست سرد روزگار                           حالا فقط من موندمو اين چشماي خيس

هرچي به من بگي واست همون ميشم                     فقط يه بار ديگه بيا دستامو بگير

اي دل صبورو بي كس من                                        اون نمياد ديگه پيشت بهونه نگير

             

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 2:18  توسط رویا  | 

وداع

سلام.....

من اومدم......

اونم دست پر........

با 1دنيا غمو پريشونيو تنهایی........

هرکی سوغاتی میخواد ۱کم از غمام برداره تا سبک تر بشه..........

به هركس از سر مهرومحبت ميكنم جان را فدا

مثله عقرب ميزند نيشم نميدانم چرا؟؟؟!!!

روز جدايي

تموم خاطرات ما                                اشكاي چشماي منه

ديگه بايد خواب ببينم                           دستت تو دستاي منه

اما بدون با عكس تو                            اين روزارو سر ميكنم

خيلي بدي كردي به من                        محال من ولت كنم

كدوم گلايه رو بگم                             يه عمره از تو دلخورم

تو فكر هيچيرم نكن                            من غصه هاتم ميخورم

بازم خدا دله منو                               براي غم نشونه كرد

توهم برو مثله همه                            تنهام بزار با دردو غم

اما هنوز من چشم به در                     نيستي بي تو من دربه در

نيستي ببيني كه بي تو تنهام                 تودست گرمت تو اوج سرما

فك نميكردم روز جدايي                     به ديدن من تنها نيايي

ساده عشقمو بهش فروختم                  وقتي ديدم بد جوري سوختم

دستات تو دستش نگام ميكردي            كاشكي ميرفتي حيا نكردي؟؟؟

خيلي دلم گرفت ازت                         ديگه سراغمو نگير

فقط يه عكس ازت دارم                      بيا اينم ازم بگير

يه روز ميفهمي قدرمو                      اما نميدوني كجام

بميرم واسه غربتم                            محاله اينورا بيام

يه عمره بغض تو گلوم                     يه اه سردي تو صدام

مهمون نوازي اين نبود                    خاكه خودم دارم ميام

منكه ديگه دارم ميرم                        نگي رفتو حرفي نزد

خدانگه دارت باشه                         گرچه دلم رنجيد ازت

يادت بياد حرفاي من                       غمهاي تو اشكاي من

اخه برات من چي كار نكردم            زجرم ميدادي دعات ميكردم

چه شبها من غصه هاتو خوردم         تا تب ميكردي برات ميمردم

يادت مياد من هموني هستم              كه شبها تا صبح بيدار ميشستم

دستاش تو دستت نگام ميكردي         كاشكي ميرفتي حيا نكردي؟؟؟

                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 1:43  توسط رویا  | 

دوباره سفر

سلام بچه ها جونم

خوبين عزيزاي دلم 

ممنون كه مياين تو وبمو نظراي خوشمل ميدين 

خيلي دوشتون دالم

معذرت اگه من كم لطفي ميكنم 

خوب بچه ها جون ميخواستم بگم من دارم يكي دو روز ديگه ميرم سفر

 جاتون خالي

 اخه بابام رفته خوش گذشته بهش ميگه نميام خونه شماهم بياين

 منو مامان جونمم قراره بريم پيشش

 ايشالا اخره هفته برميگردم

اوناکه تلمو دارن در خدمتیم اوناییم که ندارن تو خماریش باشن تا بیام

 خيلي مراقب خودتونو قلباي پاكو مهربونتون باشيد

 فداي همتون

 خير پيش

 زد زياد      

 

...من همونم که همیشه...                                           

          ...غم وغصم بی شماره...

                     ...اونیکه تنها ترین...

                                 ... حتی سایه ام نداره...

                                             ...این منم که خوبیامو...

                                                       ...کسی هرگز نشناخته...

                                                                ...اونکه در راه رفاقت...

                                                              ...همه هستی شوباخته...

                                                                  ...هر رفیق راهی با من...

                                                        ...دوسه روزی همسفر بود...

                                             ...ادعای هر رفاقت...

                            ... واسه من چه زودگذربود...

                 ...هر کی بازمزمه عشق...

  ... دو سه روزی عاشقم شد...                                         

                ... عشق اون باعث زجر...

                               ...همه دقایقم شد...

                                      ...اونکه عاشق بود عمری...

                                                  ... ز جدا شدن می ترسید...

                                                              ...همه هراس وترسش...

                                                             ... به دروغش نمی ارزید...

                                                             ... چه اثرازاین صداقت...

                                                   ... چه ثمرازاین نجا بت...

                                          ... وقتی قد سرسوزن...

                          ... به وفا نکردیم عا دت.....

                  تقدیم با یه دنیا مهربونی به شما بهترینا

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 2:8  توسط رویا  | 

فصل من...فصل تو.....فصل عشق......!!!

پاييز برگ ريزان با رقص هزار رنگ فرارسيده است

درختان در پرتويي از رنگ هاي درخشان غرق شده اند

و رهگذران نوازندگان موسيقي برگ ها هستند كه با مرگ خود موسيقي طبيعت را مي افرينند

در اين همه زرد،در اين همه طلايي، در انتهاي باغي كه ياد اور بهاري پر از عطر است تنها درخت كاج با سبزي بي دليلش طنازي ميكند

شب از پرچين روز بالا رفته اس

افتاب نيمه جان، خسته از روزي پرتلاش چهره مي پوشاند و روبند سرخ بر چشمان تابناكش ميكشد

پرندگان نيز غوغاي عصر گاهي اغاز كرده اند

در دل من اما نه غروبي كه طلوعي از عشق و ارزوهايم بر پاست......

              

باغ و پاييز

 

                   شاخه با ريشه ي خود حس عجيبي دارد

 

                       باغ امسال چه پاييز عجيبي دارد

 

                 غنچه ،شوقي به شكوفا شدنش نيست دگر

 

                   باخبر گشته كه دنيا چه فريبي دارد

 

                خاك كم اب شده مثله كويري تشنه

 

             شايد از جاي دگر مزرعه شيبي دارد

 

          سيب هر سال در اين فصل شكوفا ميشد

 

           باغبان كرده فراموش كه سيبي دارد

 

پاييز كه مياد،

         ادما عاشق ميشن،

                    عاشقا عاشق تر ميشن،

                               عاشق ترا ديوونه ميشن،

                                           ديوونه ها ديوونه تر ميشن،

                                                                 ديوونه ترا ميميرن....

 

                        

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 0:22  توسط رویا  | 

انتظار کشنده...!

راهي برايم نمانده دل را به دريا سپردم

 

ويران ترين لحظه هارا با يادچشمت شمردم

 

رفتي ولي در صدايم عطرحضورتوباقي است

 

باور نكردي كه انشب ازدرد عشق تو مردم

 

بر شانه هاي خيالم باز نگاه تو مانده است

 

چشمان باراني ام را بر هم به يادت فشردم

 

قسمت مرا از تو دزديد رفتم كه ديگر نباشم

 

اما تو تنها نبودي اري دلم را نبردم

 

پرچين احساس پاكم بي تو در اينجا فرو ريخت

 

امروز يكبار ديگر خود را به قسمت سپردم

 

گفتم كه شايد بيايي عمري به پايت نشستم

 

جز انتظاري كشنده از عشق تو سهمي نبردم

 

 

 

لحظه ها

لحظه ها بي تو سكوته واسه اين دله شكسته

 

حرفي از شادي نمونده روي اين لباي خسته

 

گريه رو چشاي اينه مثل بارون روي شيشه

 

تنهاوو بي كس ميمونه دل عاشق تا هميشه

 

گردي از كينه نشسته رو دل چوبي طاقچه

 

ديگه هيچ كبوتري نيست بشينه كنار باقچه

 

ديگه حوض ابي نداره خشكه خشك مثله كويره

 

يه ماهي تو گوشه ي حوض

       

                                   داره جون ميده ميميره

 

بازم بهم دروغ گفتي!تو اصلا عوض نشدي.....

                                                         ديگه نميبخشمت....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 4:5  توسط رویا  | 

دل تنگیهای من....!

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است اهاي دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

                                                    

 

پيام قاصدك

 

شاید قاصدک روزی از سفر باز گردد

همان قاصدک

دست بر پشتت زند و بگوید : آهای با توام

بر می گردی می بینی اوست

آری آشناست

چه آشنای غریبی

همان قاصدکی که دیروز با تو خداحافظی کرد

همان قاصدک

اما قاصدک قصه ی ما بوی دیگری داشت

همان قاصدکی که با تو خداحافظی کرد نبود...

یادت هست آن شب قاصدک ؟با تو هستم قاصدک

آن شبی که منتظرت بودم تا بیایی

آمدی

وای چه زیبا بودی

تا وارد شدی می خواستم در آغوش بگیرمت

وای

ناگهان دیدم بی هیچ در آغوشمی

هنوز یادم هست

همگان خواب بودند و من چشمان زیبایت را می نگریستم

وای چه رعشه ی وحشتناکی

چه لذت دوری

چه زیبایی زشتی

با تو هستم قاصدک

ای کسی که خبر مرگم را آورده ای

بیا

بیا آسمان تاریک است

کسی اینجا نیست

بیا

به بوسیدن لب های مرگ بارت نیاز دارم

بیا ....

 

 

 ياد تو....!!!

وقتی دستام خالی باشه

                        وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم

                         که بدونم لایق تو

دلم و ازمال دنیا

                       به تو هدیه داده بودم

باتموم بی پناهی

                      به تو تکیه داده بودم

هر بلایی سرم اومد

                       همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم

                       ولی از تو نبریدم

هرجا بودم با تو بودم

                       هرجا رفتم تو رو دیدم

تو سبک شدن تو رویا

                       همه جا به تو رسیدم

اگه احساسم و کشتی

                        اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت

                        به غریبه دل سپردی

بدون اینو که دل من

                        شده جادو به طلسمت

یکی هست اینور دنیا

                    که تو یادش مونده اسمت          

 

 

 

بهونه!!!

 يه روزي تو اسمون پر ستارت تك ستاره ي تو بودم

 

يه روزي تو اوج دردات درمون درد تو بودم

 

يه روزي تو اسمون عشقت ابراي باروني بودم

 

واسه خنده هاي تو من يه دليل تازه بودم

 

براي تاريكي هات يه روزي ماه تو بودم

 

يه روزي تنهام گذاشتي فهميدم بهونه بودم

                                                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 3:2  توسط رویا  | 

مسافر من!!!

 

ای مسافر ای جدا ناشدنی ! گامت را آرامتر بردار...

 

 از برم آرامتر بگذر !تا به کام دل ببینمت .

 

 بگذار از اشک سرخ گذر گاهت را چراغان کنم.

 

 آه که نمی دانی رفتنت روح مرابه دونیم میکند وشگفتاکه زیستن بانیمی ازتن روح را میفرساید

 

بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را.

 

مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش .

 

با من سخن بگو مگذار یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه بار را بر نمیتابم .

 

جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز...آرامتر بگذر...

 

وداع طوفان می آفریند ... اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟!

 

باران هنگام طوفان را که میبینی! آری باران اشک بی طاقتم را که مینگری !

 

من چه کنم؟ تو پرواز میکنی و من پایم به زمین بسته است....

 

ای پرنده دست خدا به همراهت ....

 

اما نمیدانی... نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست .....

 

از خود تهی شده ام... نمی دانم تا باز گردی مرا هم خواهی دید یا نه؟؟؟؟؟؟

 

                      

                                                        

                                                           دل عاشق

                                         بی تو ترانه های من بغض گلورو میشکنه

                                         رنگ بهانه های من نباشی رنگ تو میشه

 

                                              بیا به باورِ نگات ، غُربتُ از چشام بخون     

                                             بیا به خواهش دلم ، توی ترانه هام بمون

 

                                               بیا که با اومدنت ، آهنگ به آوازم می دی

                                             تو آسمونِ لحظه ها ، تویی که پروازم می دی

  

                                               میخوام تو گلدونِ دلم ، گل های عشقُ بکارَم

                                                       حرفِ دلِ عاشقمُ ، رو بالِ ابرا بذارم

  

                                                   توی ترانه هام می گم ، راز دلِ دیوونه رو

                                                  می خوام که باور بُکنی ، حرفای بی بهونه رو

 

                                                 رو بومِ هر بیتِ غزل ، چهره ی عشقُ می کِشم

                                                 اگه تو دریا بشی من ، همیشه ساحِلِت می شَم

 

                                                          ساحِلِ عشق من هنوز، منتظرِ نگاهِتِ 

                                                       این دل دیوونه ی من ، همیشه چش به راهِتِ

 

                                                           بیا که با اومدنت ، آهنگ به آوازم می دی

                                                                       تو اسمون لحظه ها

                                                                      تویی که پروازم می دی

                                                                    

                                                          .•*..*•.*•.یادت میاد..*•.*•*•.                 

 

                                                    یادت میاد اون روزی که تورفتی از کنار من

                                                     گذاشتی خواطراتت رو تو قلب بی قرار من     

 

                                                                               

                                                    یادت میاد اون لحظه ای که بی خیال دل من

                                                   رفتی وگفتی بی خیال ابری بشه چشمای من

 

                                                                                 

                                                   رفتی گذاشتی عکسهات وتو آلبم چشمای من

                                                     رفتی بشه خیس از چشمام دفترخواطرات من

 

                                                                                   

                                                           توفکرمیکردی دل من یادش میره نگاهت رو

                                                           تو فکر میکردی این دلم ستاره داره باز بی تو

 

      

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:28  توسط رویا  | 

مسافرت...!

سلام عسل مسلا

 

چطو مطورين؟؟؟

 

ممنون كه تنهام نميزارينو پيشم مياين جيگملا

 

خيلي دوستون دارم نفسكا

 

عزيزاي دلم من دارم ميرم مشهد

 

همتونو دعا ميكنم

 

وقتي اومدم ميام جواب كامنتاتونو ميدم

 

وبلاگمو تنها نزاريدااااااااااا

 

فداي همه ي ابجياي ناناسو داداشاي گلم بشم

 

مراقب خودتون باشيد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 15:11  توسط رویا  | 

بی تفاوت!!!

                                                                                     

با چشاي بي تفاوت

          روبروي من نشستي                                                           

                   ديدي هرچي بود تموم شد

                                    زدي قلبمو شكستي

                                            روزاي خوبمون انگار

                                                           همه از ياد تو رفته

                                            روبروت گريه نكردن

                                  نمي دوني كه چه سخته

                تو كه جاي من نبودي

       وقتي خندهاتو ديدم

وقتي اخرين كلامو

        از صداي تو شنيدم

                نه تو اوني كه ميگفتي

                               نه برات يه عشق تازم

                                           فكرشم نكرده بودم

                                                       اينجوري به تو ببازم....!                      

 

 

                                                       تسليت قلب صبورم            

 

                                                     ديگه اون دوست نداره

 

                                                  سهم اون يه عشق تازه           

 

                                                    سهم تو طناب داره

 

                                                  بسه اشكاتو نگه دار                 

 

                                               غمه تو يكي دوتا نيست

 

                                                  پا نزار روي غرورت                     

 

                                            جاي اون به زير پا نيست

 

نمي داني چه شبهايي را سحر كردم بدونه انكه پلكهايم با هم مهربان باشند و تو در ارزوهاي طلاييت غرق بودي

                                                                      افسوس...!

 

                    شكست من...

 من از تو دل نمیبرم
اگرچه از تو دلخورم
اگرچه گفته ای تو را
به خاطرات بسپرم
هنوز هم خیال کن
کنار تو نشسته ام
منی که در جوانی ام
به خاطرت شکسته ام

***
تو در سراب آینه
شبانه خنده میکنی
من شکست داده را
خودت برنده میکنی
نیامدی و سالها
نظر به جاده دوخته ام
بیا ببین که بی تو من
چه عاشقانه سوخته ام

***
رفیق روزهای خوب
رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار من
همیشه در هنوزها
صدا بزن مرا شبی
به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را
بدون من شناختی

***

من از تو دل نمیبرم
اگرچه از تو دلخورم
اگرچه گفته ای تو را
به خاطرات بسپرم

                                                                                 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 2:59  توسط رویا  | 

عشق!.!

سلام به دوستاي دوست داشتني يه خودم:

 

این  شعرو تقدیم می کنم به تمام عاشقایه دنیا

پس لطفا اگه عاشقین بخونيد.....

                          ***========================***

::اخرين نفس......!.!

ميدونم  عشق يه معماي ديگست                          

                                       سرزمين دل يه دنياي ديگست

 

ميدونم سادگي جاش تو قصه هاست                    

                                      دل سپردن به يه معناي ديگست

 

ميدونم كه عاشقي نيست راهش اين                    

                                     عشق سرما يه و سودايي ديگست

 

واسشون تا از دلو ديار بگي                          

                                 رنگو روشون به يه سيماي ديگست

 

چيني قلبشون هم اگر شكست                         

                                دلشون خوش به يه فرداي ديگست

 

عاشقا ديارشون شهر شب                   

                              فكرشون تو خوابو روياي ديگست

 

شهر عشق و مثله من خوب بلدن          

                               عشقشون سنبل عشقاي ديگست

 

اون روزي كه عشق اومد دلم رو برد    

                            فهميدم نگاش يه جوراي ديگست

 

مني كه ساده بودم مثله وفا                   

                                ندونستم كه دلش جاي ديگست

 

مثه بارون نم نمك حرف ميزدم            

                              تا بگم چشات يه شهلاي ديگست

 

واژه هام تپق زدن تا بدونه               

                             تو دلم يه شورو غوغاي ديگست

 

ميدونستم كه حواسش اينجا نيست      

                           پيشه يه عاشق و رسواي ديگست

 

توي اخرين نفس دلم ميگفت           

                              ديدي عشقم يه معماي ديگست

 

                                       ***=========================***

                         

 

راستی تا حالا  فکر کردید عشق مثل چیه؟   ؟

 

خب  مشکلی نیست من بهتون میگم             ..............

 

 

عشق مثل آب می ماند که می توانی توي دست

 

خودت پنهانش کنی،ولی بعد که دستت را

 

باز می کنی ،می بینی نیست!

 

قطره قطره چکیده ،

 

بدون آنکه بفهمی، اما

 

دستت پر از خاطره است!!!!

 

 

خب دیگه فکر کنم کافی باشه

 

نمی دونم د قت کردید یا نه!!!!    ولی این آپم با همه آپام  فرق داشت،خب ما اینیم دیگه

 

!!.. امیدوارم آپاي بعدیم بیشتر بهتون بچسبه     

 

 

 خب دیگه بچه ها من مرخص شم از خد متتون

 

حرف پایانیمم که فکر کنم مشخصه

 

به خدا می تونید حدس بزنید

 

بابا   می دونید

 

اصرار نکنيد ديگه

 

اي بابا

 

عجباااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ! ! !

 

باشه میگم  

 

نظر  ..................»» »»» »»» »»                             فداتون ...................

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 2:21  توسط رویا  | 

همه رفتنی هستیم.!.

چشمانمان را بر گذر قاصدک ها باز کنیم که زمان ساز سفر میزند

دست به دست هم دهیم

دلهایمان را یکی کنیم

بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم

باور کنیم که همه ی ما خاطره ایم

دیر یا زود رهگذر قافله ایم.......

دریای ظالم

لب ساحل چشم به راته

دنبال یه رد پاته

وسعت ابی دریا

کمتر از خاطر هاته

تنه تو به روی دستام

دسته من روی چشامه

نمیخوام مرگو ببینم

رفتنت روز عزامه

خوابیدی رو باله موجا

گم شدی تو دل دریا

کاش میشد بودم کنارت

اما رفتی تک و تنها

گلی گم کرده ام میجویم اورا

به هر گل میرسم میبویم اورا

********************************

گم شده

تورا گم کرده ام امروز

وحالا

لحظه های من

گرفتار سکوتی سردو سنگینند

و چشمانم که تا دیروز به شوق دیدنت می درخشیدند

نمی دانی چه غمگینند

چراغ روشن شب بود

برایم چشمهای تو

نمیدانم چه خواهد شد

پر از دلشوره ام

بی تاب و دلگیرم

خدا داند که من بی تو

هزاران بار در هر لحظه میمیرم

*************************************

کاش میدانستیم

زندگی با همه وسعت خویش

محفل ساده ی غم خوردن نیست.......

زندگی خوردن و خوابیدن نیست.......

اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست.......

زندگی جنبش و جاری شدن است

از تماشاگه اغاز حیات

تا به جایی که خدا می داند

تا به جایی که خدا میداند.........!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 15:45  توسط رویا  | 

دلم میخواست......

 

دلم میخواست عشقم را نمیبردند

              صفای ارزویم را که چون خورشید تابان بود،می دیدند

چنین از شاخسار هستی ام

                                     اسان نمیچیدند

گل نازی چنین شاداب را پرپر نمیکردند

به باد نامرادی ها نمی دادند

                به صد یاری نمی خواندند

                               به صد خواری نمی راندند

چنین تنها به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند

دلم میخواست

                  یکبار دیگر اورا کنار خویش میدیدم

به یاد ان همه دیدار

                    در چشم سیاهش خیره می ماندم

دلم یک بار دیگر

                  همچو دیدار های دیگر

                                        پیش پایش دست و پا میزد

شراب اولین لبخند در جام وجودم

                                         های و هو میکرد

غم گرمش نهانگاه دلم را

                                  جستو جو میکرد

مگو ،این ارزو خام است!

                       مگو روح بشر همواره سرگردان و ناکام است!

اگر این کهکشان از هم نمیپاشد،

                                        مگر این اسمان در هم نمیریزد

بیا تا ما،

                     فلک را سقف بشکافیمو طرحی نو در اندازیم،

به شادی،

                  گل بر افشانیم و طرحی نو در اندازیمـ!ـ

 

وداع

 

سر انجام فرا رسید روزی که خورشید حضور شما در قلبم غروب کرد

ومن در شبی از خاطرات تلخ تا ابد فرو رفتم

این سایه های شماست که بر دیوارهای خاطرات من باقی مانده

و شما برای همیشه رفته اید

شما رفتید و همه چیز را با خود بردید

                                                    حتی امید را.......

             

برای دیدن عکسهای طاها و لیدا به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 15:59  توسط رویا  | 

تسليت به خاطر از دست دادن بهترینهای دنیا

انا لله و انا عليه راجعون

 

ما داغ فراق ديده بوديم

 

                     افسانه ي غم شنيده بوديم

 

اما غم تو جگر گداز است

 

                   دردي است كه قصه اش دراز است

 

سلام دوستان

 

امروز 7روز از غرق شدن محمدطاهاي نازم

 

(خواهر زاده عزيزم) و ليدا خواهرم كه براي

 

 نجات طاها خودش را فدا كرد گذشت

 

يك هفته است كه به سوگ اين 2عزيز نشسته ايم

 

زير بار اين غم سنگين كمر همه ما شكست

 

وبلاگ ليداي عزيزم مثله چشماي قشنگش براي

 

هميشه بسته شد

  

 

 قصه ی پر غصه ی رفتن خوبان همچنان ادامه دارم.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 12:46  توسط رویا  | 

بازگشت همه به سوی اوست...

   

تسليت به بهترينم

 

عزيزم واقعا متاسفم اميدوارم خدا به تو و خانواده ي محترمت

 

صبر بده تا بتونين اين غم بزرگ رو تحمل كنيد.

 

مهربونم منم تو غمت شريك بدون هر چند كنارت نيستم

 

ولي دلم پيشته ؛

 

اميدوارم اخرين غمت باشه.

 

مرگ دنياي من

رفتي حالا به كي بگم خيلي دلم تنگه برات

ميخوام بازم ببينمت سر بزارم رو شونه هات

دوست داشتم با گلاي سرخ ميومدم به ديدنت

نه اينكه با رخت سياه چشم هاي سرخ ببينمت

گلو پرپر ميكنم سر مزارت

                                     تا ابد بارونيه چشماي يارت

رفتي افسوس گله من تو در دله خاك

                                    ازتو يادگاريه چشماي نمناك

پاييزه غريب و بي رنگ

                                اون همه برگ مگه كم بود

گله من رو چرا چيديد

                                  گله من دنياي من بود

 

                                             روحش شاد!

                                                       یادش گرامي!

                    کارت پستال درخواستي  www.orchid.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 4:2  توسط رویا  | 

برای تو مینویسم........

                                                                                                              براي تويي كه اگر مي دانستي چقدر دوستت دارم هرگز جدا نمي شدي

براي تويي كه در انتظارت نفس در سينه ام حبس بغض در گلويم خفه و قلب در سينه ام شكسته شد.

امشب نه ستارگان اسمان را مي شمارم و نه به شمارش غم هايم مي ايستم

امشب قلم عشق را به رقص در مي اورم و بر روي صفحه ي سياهي واژه هاي دلم را به تصوير مي كشم

 

 

اشك خدا..........

....باد هنگامه كنان برخاست

                                    شمع لبخند زنان بنشست!

رعد در خنده ي ما گم شد

                                  برق در سينه ي شب بشكست!

نفس تشنه ي تب دارم

                                 به نفس هاي تو مي اويخت

عود طبعم به نهان مي سوخت

                                عطر شعرم به هوا مي ريخت

چشم بر چشم تو مي بستم

                               دست بر دست تو مي سودم

به تمناي تو مي مردم

                               به تماشاي تو خوش بودم

چشم بر چشم تو مي بستم

                               شور و شوقم به سرو پا بود

دست در دست تو مي رفتم

                               هر كجا عشق تو مي فرمود

از لب گرم تو مي چيدم

                               گل صد برگ تمنا را

در شب چشم تو مي ديدم

                              سحر روشن فردا را

سحر روشن فردا كو؟

                         گل صد برگ تمنا كو؟

                                                     اشك و لبخند و تمنا كو؟

                                                     انهمه قول و غزلها كو؟

باز امشب شب باراني ست

                                    ازهواسيل بلا ريزد

بر من و عشق غم انگيزم

                                   اشك از چشم خدا ريزد

من و اين اتش هستي سوز

                                  تا جهان باقي و جان باقي ست

بي تو وو گوشه ي تنهايي

                                  بزم دل باقي و غم ساقي ست

 

 

نابودم كردي...........

وقتي كه ترانه ي با تو بودن را سرودم

انديشيدم كه عشق يعني يك مرگ تازه

عاشق شدم

مردم

سياهي شب را حس كردم

وحاصل عشق خود را دروغي بيش نديدم

اما باز ماندم

غزلها را از نو سرودم

و تورا رها نكردم

شب و روز به تو فكر مي كردم

وشبها خواب تو را مي ديدم

وفهميدم كه ديگر وجود ندارم!!!

چون كه مرا نابود كرده بودي و من اين نابودي را عشق مي پنداشتم...

اما افسوس كه خيلي دير به صداقت كلامم پي بردي!؟

ان لحظه كه جدا از تو و عشقت بودم

                                                                              افسوس!!!

کارت پستال درخواستي  www.orchid.blogfa.com

غم امد كه نا مهرباني كند

                                              براي دلم نوحه خواني كند

تمام غزلهاي سبز مرا

                                            درون خودش بايگاني كند

وترسم از اين است كه يك روز

                                            باد بهاري دلم را خزاني كند

چرا رفتو يادش نبود

                                           از اين خسته دل قدر داني كند

خلاصه بگويم نمي بخشمش

                                           مگر عشق پا در مياني كند

 

 

خاكه جاده........

روي مرواريد اشكم قصه ي تو رو نوشتم

تا كه ادما بدونن تويي تنها سر نوشتم

توي چشماي تو خوندم واژه ي فاصله هارو

چه كنم فاصله پيوست تو غبار سرگذشتم

جاده ها امون ندادن يه لحظه تو رو ببينم

خاراي وحشي راتو تنها وو خسته بچينم

تو برو دلم يه جادست توي امتداد مقصد

زمونه پلكامو بسته رفتنه تو رو نبينم

شبا بي ستاره موندن تا تو برگردي دوباره

اسمون ابري و خستس بارون حسرت مي باره

خاكه جاده ها به من گفت يه روزي تو بر ميگردي

روزي كه تو بر ميگردي روز ميلاد بهاره

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

 

تا دنيا دنياست تو بمون كنارم

                          من هيچ كسو غير تو دوست ندارم

تا دنيا دنياست دله من فداته

                         اين دلي كه عاشقه خنده هاته

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 3:20  توسط رویا  | 

برای تو می نویسم.............

برای تو می نویسم.............

به یاد کسی که به امید دیدن دوباره ی او زنده ام

مهم نیست که اکنون دلت به هوای کسی دیگر می تپد

مهم انست که من برای همیشه تنهایم و این فقط به خاطر توست

ای کاش می فهمیدی..!

 

وقتی دیدم تو چشمات                 اشک های غم نشسته

بغض سیاه با حسرت                  راه گلوتو بسته

برای اخرین بار                          دست منو گرفتی

وقتی هنوز نرفته                       بهونه میگرفتی

وقتی که گفتم نرو                     گریه امونم نداد

وقتی می خواستم بگم              می خوام بمونم باهات

به جای دل سپردن                    غم هارو بی تو بردم

وقتی بهت نگفتم                      که دیگه بی تو مردم

 

نقطه چین..............

زندگی خوب است

اگرچه با دل پر خون اگرچه در بن بست

همین که دل به تو بستم زیباست

تمام وسوسه ی زنده ماندنم این است

که من وتو از نفس گرم عشق می گفتیم

که عقل با سبدی نان به ما پیوست

نگاههای تو رفتند و من غریب شدم

و بند بند دلم زیر بار غم گسست

دوباره دست به دامان عشق خواهم شد

چراکه در قفس عقل می روم از دست

تمام!

       .............نقطه چین یعنی،

                                        که بغض راه گلویمرا به سختی بست.!.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 3:36  توسط رویا  | 

برای تو می نویسم..............

تقديم به جاويدترين عشق

برای تو می نویسم ............
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
 
تقدیم به تو
تقدیم به تو که حتی دوریت حس زندگی می بخشد،
کسی که تپشهای قلبت فاصله ها را
در هم می نورد و اوج زندگی را قلم می زند.
نگاهت به فروغ خداوندی شبیه است و
نجابتت از خورشید سر چشمه می گیرد.
باز از تو می نویسم،....
توئی که چراغ زندگی را روشن نمودی و
اوج صفا را معنی کردی.
از تو می گویم:
از تو آشناي غريب ، از سینه ای چاک ،عشقی آتشین و پاک.
نگو که با یاس های صورتی نسبتی نداری،
با اقاقی ها همسایه نبودی و با آوای-
نم باران بر کویر حسرت دلم نباریدی و با دم مسیحائی بر کالبد بی روحم ندمیدی.
ای مقدس،ای دریائی،آبی بیکران وفا،در قله،ای مغرور سر فراز در جزیره
من زیباترین کلماتم را در گلدانی کاشته ام،هر شب با احساسم آبیاری می کنم و
منتظرم تو بر گردی تا با هزار و یک عشق تقدیمت کنم،
پاک وبی ریا،ساده ولی زیبا، ای همنفس
   دوستت خواهم داشت
کوچه های زندگی را
با نسیم مهر بانی های تو پیموده ام
در مسیر عشق تو
تک بوته ی تاریک دل را
با وجودت چیده ام
در وجودم
مهر تو تنها دلیل بودنم در زندگیست
پس به من مهری بده
تا با تداعی به آن آرام گیرم
تا بدانم
در عملکرد من و تو
عشق هم روییده است
دوستت خواهم داشت
گر بخواهی تا ابد
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 13:49  توسط رویا  |